«تبار شناسی اخلاق» مهمترین و تاثیر گذارترین کتابی بود که طی چند سال اخیر خواندم. «فردریک نیچه» اینبار بی واسطه از کنار من گذشت . همانطور که روزی «زرتشت» از کنارش گذشته بود.
این کتاب دوپارگی میان والاتباری و دون پایگی انسانها را که سالها بود از پس خواندن آثار دیگرش هنوز برایم خواستگاه و تبارشان گنگ و نامفهوم شده بود را آشکارگی بخشید و اندیشه ام را سامان داد. این کتاب را باید دوباره و دوباره خواند و تک تک گزیده گوییهایش را خوانش کرد و به خاطر سپرد.
روش تبارشناسی او در تاریخ اخلاق، ما را با رد هر «علت آغازین»ی برای پدیده های اطرافمان مواجه می کند. او از «کینه توزی» سخن به میان آورد که رذیلانه به باز سنجی همه ارزشها را منجر شد و همان فاجعه ایی رخ داد که در نهایت «اخلاق بندگان» بر «اخلاق سروران» برتری یافت.
براستی که فراموش کردیم که سروران کیستند و دولتیان و فرماندهان کدامند. او در پی یاد آوری به ماست، در پایان بخش اول کتاب می نویسد:
چنین وجودهایی پیش بینی ناپذیرند. آنها همچون سرنوشت فرا می رسند، بی علت ، بی دلیل، بی پروا، بی بهانه، چنان فرود می آیند که آذرخش فرود می آید، سخت ترسناک، سخت ناگهانی، سخت باور نکردنی، سخت «دیگر گونه» چنان که حتی امان نفرت داشتن را هم نیم دهند، اینها کارشان شکل بخشی غریزی است و شکل دادن به زور... هرکجا که پیدایشان شود چیزی نو پدیدار می شود، یک ساختار زنده فرمانروایی که بخش ها و کارکردهایش محدود و هماهنگ هستند و در آن هیچ چیزی جایگزین نمی شود مگر آنکه در رابطه با کل معنا گرفته باشد. این سازمان بخشان مادرزاد را از مفهوم هایی چون تقصیر و مسئولیت و رعایت خبری نیست و نمونه ایی از آن خودخواهی ترسناک هنرمندانه که نگاهی سرددارند و خود را در برابر تمام ابدیت با «کار» خویش توجیه می کنند، چنان که مادر در فرزند.
برچسب:
نویسنده: ساناز باقریان