نشانه غیاب «ژان فرانسوا لیوتار» Jean François Lyotard در مقاله «پاسخ به پرسش : پسامدرنیسم چیست ؟» می نویسد : « زیبایی هنگامی وجود دارد که نمونه ای خاص (یعنی اثر هنری) که اول از راه احساس و بدون هیچگونه تعیین مفهومی (یعنی از راه لذت، جدا از هر گونه جاذبه ای که اثر هنری ممکن است داشته باشد) پیش نهاده شود و مورد توجه اصل توافق همگانی قرار گیرد. اصلی که ممکن است هیچگاه به دست نیاید.» آیا این اصلی که به قول «لیوتار» ممکن است هیچ گاه به دست نیاید در ذات خود امری شدنی است ؟ نمونه ای خاص (در اینجا اثر هنری) می تواند دست یابی به زیبایی را در رسیدن به غایت لذت جستجو کند؟ در نشانه شناسی، اثر هنری در اغلب موارد متنی غیر نوشتاری است و اثر ادبی متنی نوشتاری. «رولان بارت» Roland Barthes در «از کار به متن» می نویسد «متن با لذت پیوند دارد، یعنی با لذت بدون جدایی و تفکیک. متن که در جرگه دال هاست به روش خود در نوعی محال اندیشی اجتماعی مشارکت می کند.» اثر هنری به مثابه یک متن با لذت پیوند دارد. لذت بردن از اثر هنری یا ادبی با خوانش از متن آن امکان پذیر می شود. متنی که قول بارت در جرگه دال ها است و بر عکس خواستی که لیوتار دارد کارش تعیین مفهوم هاست. چگونه می توان از متن لذت برد ؟ زمانی که به متن نزدیک شد و به قول بارت این کار از طریق نشانه صورت می گیرد. متن از طریق نشانه تجربه می شود. انتظار می رود که تجربه ای که از متن حاصل می شود منطقی در خود نهفته داشته باشد. این منطق که متن را سامان می دهد قابل درک نیست ( مثلا تلاش در معنی کردن اثر) بلکه مجازی و کنایه ای است. بارت می گوید: متن همزیستی معناها نیست بلکه عبور و گذر است. پس پشتوانه اش نه تفسیر ( هرچند آزاد) بلکه گونه ای انفجار و انتشار است. لیوتار برای# گذر از تعیین مفهوم، لذت بردن را ملاک درک زیبایی می داند. «تعیین مفهوم» در ذهن انجام می شود که همان مدلول است که محتوا را به حضور در می آورد. مدلول در کنار دال، نشانه را می سازد و نشانه ها متن را . متن حتی به طور غیر نوشتاری هم می تواند با جهان نوشتارمقایسه شود. «میشل فوکو» Michel Foucault در «مولف چیست؟» می نویسد : «... نوشتار بازی است از نشانه ها که نه بر اساس محتوای مدلول که بیشتر بر اساس سرشت دال مرتب شده است». در اینجا تعیین مفهوم به عنوان مدلول در یک بازی نشانه ای در نوشتار محتوایش را بر اساس دال تعریف می کند. پس مدلول به ذات چیزی نیست که لزوما محتوایش در نظام نشانه ها مورد توافق همگانی (آنچه که لیوتار بیان کرد) باشد. منظور فوکو از سرشت دال چیست؟ تزوتان تودورف معتقد است که عناصر غایب متن، جایی در حافظه جمعی خوانندگان یک دوران حضور دارد. سرشت دال به حضور در آوردن همین عناصر غایب است که ما آن را مدلول می نامیم. پس رابطه بین دال و مدلول مبتنی بر غیاب است و این یعنی رابطه ای معنایی و نمادین. یک دال به یک مدلول دلالت می کند، یک پدیده ، پدیده دیگری را به ذهن فرا می خواند، یک قطعه داستان نمادگر اندیشه ای می گردد و قطعه دیگر آن یک حالت روانی را به تصویر می کشد. به اعتقاد تودورف، در مقابل این روابط مبتنی بر غیاب ، روابط مبتنی بر حضور شکل می گیرد، که به آرایش ساختمانی اثر مربوط می شود. در اینجا پدیده ها نه به موجب فراخوانی و انگیزش، بلکه به واسطه علیت (Causalite) است که یکی پس از دیگری می آیند و شخصیت ها در میان خود نه روابط مبتنی بر نماد، بلکه برابر نهادها و مراتبی را برقرار می کنند. حال به دو پرسش نخستین باز می گردیم. زیبایی در اینجا همان دال است که در جستجوی معنا، سرشت خود را به حضور در می آورد. دال به دنبال تعین مفهومی خود است. پس زیبایی ابتدا باید به فهم در آید و مدلول خود را بیابد، مدلولی که همیشه غایب است و از توافق همگانی می گریزد. زیبایی تنها نمادی می شود برای# آن غیاب. ما در اینجا به دنبال همان رابطه مبتنی با غیاب یا همان نشانه غیاب هستیم.
وجوه نشانه شناسیک هر آنچه که از هنر و ادبیات بر ما نمایانده می شود از «رسانه» ای است که در آن شکل می گیرند. « رسانه» (media) آن چیزی است که در دانش «نشانه شناسی» (semiology) به آن پرداخته می شود به گونه ای که دیگر نمی توان آنچه که مربوط به رسانه است را خارج از حوزه نشانه شناسی درک کرد. در دوره معاصر نشانه شناسی به عنوان یکی از روشهای تحلیل متن که عمیقا مبتنی بر مفاهیم «زبان شناسی» (1) بوده، کارکردی بسیار مهم در حوزه رسانه پیدا نموده است. نشانهشناسی علمی است که به بررسی انواع نشانهها، عوامل حاضر در فرایند تولید و مبادله و تعبیر آنها، و نیز قواعد حاکم بر نشانهها میپردازد. «فرزان سجودی» (2) معتقد است: منظور از نشانهشناسی دانشی است که به بررسی کارکرد اجتماعی نشانهها میپردازد. به عبارتی دیگر، وقتی ما در جامعه انسانی زندگی میکنیم پیوسته از طریق زبان یعنی آنچه میگوییم و آنچه مینویسم، از طریق رفتارهای فرهنگیمان یعنی آیینها، پوشاک، شیوههای بیان فیزیکی (حرکات دست، چشم، ابرو...)، فضاهای شهری و همه و همه نشان میدهیم که ما موجودات نشانهسازی هستیم. یعنی چیزهای مختلفی را برای ابلاغ به دیگران تولید میکنیم. نشانه شناسی به عنوان یک رشته با سخنرانیهای زبانشناس سوئیسی «فردینان دو سوسور» (Ferdinand de Saussure) 3) در دانشگاه ژنو آغاز گشت. در نظر سوسور نشانه ها فقط به عنوان بخشی از یک «نظام قراردادی» کلی و انتزاعی معنا می یابند و این نشانه ها در این نظام کاملا اختیاری شکل می گیرند(نسبت دال به مدلول) و قابلیت تغییر و جابجایی را دارند. نظریه پردازان بعدی این دیدگاه را به چالش کشیدند. به عنوان مثال «لویی استراوس» معتقد بود بعد از اینکه نشانه وجوه تاریخی پیدا کرد به طور اختیاری تغییر نمی کند. «چارلز سندرس پیرس» (4) (Charles Sanders Peirce) فیلسوف منطقی و پراگماتیست، برخلاف الگوی سوسور که نشانه را به صورت یک «جفت خود بسنده» (دال و مدلول) معرفی کرده بود، یک الگوی سه تایی ارائه کرد: نمود : شکلی که رسانه به خود می گیرد. (که لزوما مادی نیست) تفسیر : که نه یک تفسیر گر بلکه ادراکی است که توسط نشانه به وجود می آید. موضوع : چیزی که نشانه به آن ارجاع دارد . پیرس بر هم کنش میان نمود، موضوع و تفسیر را فرآیند «نشانگی» Semiosis می نامد. (5) سوسور به طور کلی بر ماهیت اختیاری بودن «نشانه» (زبان) تاکید داشت، ولیکن بیشتر نشانه شناسان عقیده دارند که نشانه ها در چگونگی (اختیاری بودن / قراردادی بودن) با هم متفاوت هستند، بر این اساس «پیرس» برای «سنخ شناسی» این تفاوت ها نوعی رده بندی پیشنهاد داد که از منطق خاص خود پیروی می کند. این رده بندی شامل سه وجه «نماد/نمادین» Symbol ، «شمایل/ شمایلی» Icon و «نمایه/ نمایه ای» Profile می شود. از وجه نمادین تا نمایه ای ما با روند کاهشی اختیاری بودن نشانه و روند افزایشی قراردادی بودن آن مواجه هستیم. تعریف این سه وجه را در زیر بخوانید: 1.نماد / وجه نمادین : دراین وجه دال شباهتی با مدلول ندارد اما بر اساس یک قرارداد اختیاری به آن مرتبط شده است. (مثال : زبان) نماد یک نشانه قرادادی یا وابسته به عادات فردی (اکتسابی یا موروثی) است و همه کلمات، جمله ها، کتاب ها و دیگر نشانه های قراردادی، نماد هستند. پیرس خود معتقد است که نماد کار خودش را بدون توجه به هر گونه شباهت یا مقایسه با موضوعش و پیوند واقعی با آن انجام می دهد. 2. شمایل / وجه شمایلی : در این وجه مدلول به خاطر شباهت به دال یا به این علت که تقلیدی از آن است دریافت می شود. (مثال: فیلم – کارتون) کیفیت شمایل ها وابسته به میزان شباهت با موضوعی است که نشانگر آن هستند. نشانه شناسان عموما مدعی اند که شمایل محض هرگز وجود ندارد. همیشه عنصری از قراردادهای فرهنگی دخیل است.وجه شمایلی همیشه وابسته به خصوصیات رسانه ای می باشد که به صورت نشانه ایی در آن متجلی می شود. 3.نمایه / نمایه ای : در این وجه دال اختیاری نیست، بلکه به طور مستقیم (فیزیکی یا علی) به مدلول مرتبط است. (مثال : دود – رعد و برق) پیرس می گوید : نمایه به چیزی اشاره دارد : برای مثال یک شاخص آفتابی یا ساعت نشانگر زمان در روز است. این وجه یک رابطه واقعی میان نشانه و موضوع اش اشاره می کند که صرفا وابسته به ذهن تحلیل گر نیست. یک تصویر عکاسی نمایه ایی از اثر نور روی ماده حساس به نور فیلم است، بنابر این همه عکس های ویرایش نشده و همه تصاویری که روی فیلم باشند «نمایه» هستند. «یک عکس ... به خاطر پیوستگی اپتیکی با موضوع اش مدرکی است بر اینکه این نمود به واقعیت مربوط است.» (پیرس) حوزه «نشانه شناسی» می تواند جهان تازه و بدیعی پیش روی ما در خصوص تحلیل های هنری و ادبی بگشاید و در این میان دو مبحثی که پیرس در مورد «الگوی سه تایی نشانه» (نمود، تفسیر و موضوع) و «وجوه نشانه شناسیک» (نماد ، شمایل و نمایه) مطرح می کند در این حوزه ها بسیار راه گشاست. در «الگوی سه تایی نشانه» چنانچه یک اثر هنری را به عنوان نمود در نظر بگیریم ، آن اثر تنها هنگامی معنا پذیر می شود که در ذهن مخاطب به موضوع خودش ارجاع داده و از طریق ادراک اثر به تفسیر آن پرداخته شود. حال اینکه این تفسیر چگونه و با چه کیفیتی صورت پذیرد ارتباط مستقیمی با نسبت میان «نمود و موضوع» (یا همان دال و مدلول از منظر سوسور) دارد. چگونه باید این نسبت را میان «نمود و موضوع» تبیین و حوزه «اختیاری بودن / قراردادی بودن» را تعیین کرد بستگی به این دارد که چگونه «وجوه نشانه شناسیک» را در رسانه هنری یا ادبی تحلیل کنیم. بر اساس نظریه «پیرس» نمی توان نشانه ها را با دیدگاهی منطقی تنها در یکی از سه وجوه نشانه شناسیک یعنی نماد، شمایل و نمایه قرار داد. بلکه می توان گفت که نشانه ها می توانند شمایل، نماد و نمایه و یا ترکیبی از دیگری باشند. به عنوان مثال «رسانه سینما» وجه نمادین، نمایه ای و شمایلی را توامان دارد. «پیرس» وجه شمایلی را به عنوان زمینه اصلی دلالت فرض کرد و بدین طریق شمایل را به عنوان یک نشانه اصلی و اولی اعلام کرد. او معتقد بود نمایه تا اندازه ای رو به انحطاط است و حتی شمایل به نسبتی بیشتر رو به انحطاط می رود. پیرس می گوید : نمادها از توسعه دیگر نشانه ها به ویژه شمایل ها به وجود آمده اند. «وجوه نشانه شناسیک» از رابطه میان دال و مدلول می گویند که بخش مهمی از کار نشانه شناسی را شامل می شود. نشانه شناسی شامل مطالعه بازنمایی و فرآیندهای آن می گردد. برای نشانه شناسان «واقعیت» همیشه با نوعی بازنمایی همراه است. این بازنمایی زمانی صورت می گیرد که نسبت دال و مدلول را تعیین نماییم و چنانچه بپذیریم که مدلول محصولی اختیاری از «زاویه دید فرهنگ» است، پس با اینکه اختیاری بودن مدلول وجود دارد ولی با این حال مسائل فرهنگی را در این انتخاب و نسبت مهم می دانیم. در واقع این زاویه دید فرهنگی است که نسبت میان دال و مدلول را تعیین کرده و این نسبت را در وجوه نشانه شناسیک تعریف می نماید. «کلود لویی استراوس» انسان شناس ادعا دارد که در فرهنگ های بدوی افراد به سختی می توانند میان دال ها و چیزها تمایز قائل شوند. به نظر آنها دال ها بخش ذاتی و جدایی ناپذیر از مدلول ها هستند. از آن طرف بسیاری از نظریه پردازان پسا مدرن مدعی گسست کامل دال از مدلول هستند. با این احتساب نشانه ها در نظر انسان بدوی کاملا وجه «نمایه ای» داشته اند و در دوران پسا مدرن نشانه ها آنچنان دچار دگرگونی شده اند که عدم شباهت میان دال و مدلول باعث گسست کاملی بین شان گردیده و با این احتساب ما در دوره معاصر عملا در وجه « نمادین» نشانه ها زیست می کنیم و لابد در تمام این مدت نشانه ها در نزد بشر در حال حرکت از وجه «نمایه ای» به سمت «نمادین» بوده اند و در دوره ای وجه «شمایلی» آنها بارز بوده است. پذیرش یا عدم پذیرش این سیر کلی باعث نمی شود که ما کاربرد اصلی نشانه که همان «معناسازی» است را فراموش کنیم. نسبت میان دال و مدلول هر چه باشد می بایست جهان را معنا دار نماید. حتی اگر به قول «ژاک دریدا» جهانی بیرون از متن وجود نداشته باشد. وجوه نشانه شناسیک ( نمایه ای ، شمایلی و نمادین) نسبتی را میان دال و مدلول برقرار می سازند که نشانه را حامل معنا نمایند و این حامل معنا در اثر هنری یا ادبی به گونه ای متفاوت خود را نشان می دهد. واقعیت اثر هنری یا ادبی (یعنی آنچه که به عنوان یک دال، مدلول خود را جستجو می کند.) بازنمایی آن چیزی است که هنرمند یا نویسنده به آن ارجاع می دهد. این همان الگوی «پیرس» ی است که بر خلاف الگوی سوسور به وضوح جایی برای مورد ارجاعی (مصداق) چیزی که فراسوی نشانه قرار دارد و حامل نشانه به آن ارجاع می دهد در نظر می گیرد. نسبت میان «نمود و موضوع» ( یا به نوعی دال و مدلول از منظر سوسور) است که می تواند حوزه «اختیاری بودن / جبری بودن» آن را از منظر وجوه نشانه شناسیک یا همان بازه « از نمایه تا نماد» جستجو کرد. آنچه که در این رویکرد بسیار مهم می نماید این است که اثر هنری یا ادبی در حوزه نشانه شناسی چگونه دست به بازنمایی واقعیت می زند یا آنچه را که بازنمایی شده است را چگونه به مخاطب ارائه می دهد ؟ در رسانه هنر و ادبیات «دال» (که نظریه پردازان پساساختارگرا نیز در جستجوی بازسازی مفهوم آن بودند.) توسط هنرمند و نویسنده به کار می آید. ولی اینکه این دال چگونه در ذهن مخاطب مدلول خود را بیابد که بتواند حداقل نیت اثر را منتقل نماید، پرسش دیگری است. مثلا «ژان بودریارد» بسیاری از نمایش ها ( شاخه ای از هنر) را وسیله ای برای پنهان کردن غیاب واقعیت تفسیر می کند، او این بازنمایی ها را «وانموده» (یا نسخه بدون اصل) می نامد. هنر و ادبیات به عنوان رسانه ایی دلالت گر در تحلیل های نشانه شناسانه به شدت به مفاهیم فوق وابسته است و پژوهشگرانی که در حوزه مطالعات و تحلیل های ادبی و هنری خواهان آن هستند که از رویکردهای نشانه شناسانه جهت رسیدن به معنای اثر بهره ببرند می بایست ابتدا نحوه خلق نشانه و نسبت میان «نمود و موضوع » یا «دال و مدلول» را تعیین و تحلیل نمایند.جایگاه نشانه در رسانه هنری و ادبی در حوزه اختیاری بودن یا قراردادی بودن نسبت دال با مدلول آن تعیین می شود . این بازه می تواند از سر حد وجه نمادین بودن نشانه که دال هیچگونه شباهتی با مدلول نداشته و کاملا اختیاری است آغاز و و تا سر حد وجه نمایه ایی که به طور فیزیکی و علی دال و مدلول به هم وابسته اند پایان پذیرد. 3. رویکرد شماره# چهارم# آنچه که مطرح کردن موضوعات مشخص شده ای به عنوان رویکرد هر شماره# از فصلنامه# سراسری# فرهنگی و هنری تزرو لازم می نماید و در دستور کار قرار می گیرد، بستگی به عوامل مختلفی دارد که مهمترین آن پیدا کردن موضوعاتی می باشد که کمتر به آن پرداخته شده است و در عین حال بتوان در حوزه های مرتبط با هنر، ادبیات و گردش به جستجوی آن پرداخت. رویکرد شماره چهارم# فصلنامه# «از نمایه تا نماد» است. رویکردی که مرتبط با مباحث نشانه شناسی می باشد و می توان انتظار داشت، آبشخور بخش قابل توجهی از مطالب شماره چهارم بهره گیری از این دانش باشد. همانطور که گفته شد از منظر پیرس وجوه نشانه شناسیک شامل نماد ، شمایل و نمایه می شود که بازه ایی را از نمایه تا نماد شکل می دهد و نسبت دال و مدلولها در حوزه اختیاری بودن یا نبودن این نسبت را تعیین می نماید. آنچه که هدف از تحریر این شماره بوده است بازنگری و شاید هم بازیابی این سه واژه پر کاربرد در مباحث هنری و ادبی است. مخاطبان هنر و ادبیات به فراخور در متون هنری و ادبی این سه واژه را خوانده اند و معنایی از آن را با ارجاع به لغتنامه ها یا منابع دیگر استخراج نموده اند. ولی اینکه در شرایط امروزی اینها چگونه کارکرد خود را می یابند چیزی است که این شماره از تزرو تلاش دارد چشم انداز جدیدی را به روی آن بگشاید.
زبانشناسی علمی است که به مطالعه و بررسی روشمند زبان میپردازد.
فرزان سجودی نشانهشناس ایرانی، دانشیار گروه نمایش دانشکده سینما و تئاتر دانشگاه هنر تهران و عضو حلقه نشانهشناسی تهران است.
فردینان دو سوسور (زاده ۱۸۵۷ در ژنو - درگذشته۱۹۱۳) زبانشناس و نشانهشناس سوئیسی بود. وی با نگرش به ساختار زبان بهعنوان اصل بنیادین در زبانشناسی، آن را شاخهای از دانش عمومیِ نشانهشناسی دانست. عموماً سوسور را «پدر زبانشناسی نوین» میدانند.
چارلز ساندرز پیرس (1839-1914) اصطلاح نشانه و به تبع آن انواع نشانه از جمله نماد (symbol)، برای اولینبار توسط او که یک فیلسوف پراگماتیست آمریکایی بود و با تقسیم سهگانه نشانه توسط وارد ادبیات علمی دوران مدرن شد و مورد استفاده در علوم گوناگون قرار گرفت.«پیرس نشانه را چیزی جز منطق در معنای گستردة آن نمی داند . نشانه از خلال انتزاعِ ذهن به معنا می رسد که می تواند همواره بنابر ذهن متفاوت باشد و در آن همیشه با نوعی خودسرانگی روبهxadرو هستیم .»(فکوهی) رشته مطالعاتی که او «نشانه شناسی» نامید«نظریه صوری نشانه ها » بود که با منطق ارتباط نزدیکی داشت.
مثال: نور قرمز چراغ راهنما (نمود) ، توقف وسیله نقلیه (موضوع) و این فکر که چراغ قرمز نشان می دهد که وسایل نقلیه باید بایستند (تفسیر). الگوی پیرس از نشانه شامل «موضوع» یا «مصداق» است که چنین چیزی مستقیما در الگوی سوسور وجود ندارد. «نمود» Representamen در معنا شبیه دال سوسوری و «تفسیر» معنایی شبیه مدلول دارد. آنچه که الگوی پیرس را از الگوی سوسور جدا می کند این است که معنای یک نشانه در داخل آن جاسازی نشده است بلکه از تفسیر آن ناشی می شود .