«1» در 1 نمود یافته است، در جایی از تاریخ ما که ارزشها بیش از هر زمان دیگر دچار واژگونی نحسی شد. جایی حوالی نیمه قرن نوزدهم میلادی، زمانی که خواستیم اولین نسیم های مدرنیته را استشمام کنیم و از قانون سر دربیاوریم. از همان زمان بود که با قانون در افتادیم و همیشه سعی در تصاحب و به اضمحلال کشیدن آن را داشتیم.
لمپنیزم در دل همین دوران زاده شد، چیزی که بیشتر از همه با ساختارهای اجتماعی و فرهنگی ما گره خورده بود و از آن تغذیه می کرد و خودش را به شکلهای مختلف در مقابل دولت و قانون قرار می داد و چه بسا گاهی هر دو را تصاحب می کرد.
لمپنیزم در ایران و عنادش با قانون و دولت همچون «آنارشیسم» دارای تاریخی خود ارجاع و خود اندیش نیست، از محافل تولید دانش تغذیه نمی کند و حتی طرح و آرمانی از پیش تعیین شده برای خواستگاههایش ندارد. او تشنه حضور بلاواسطه است. تشنه دیده شدن آن هم به حاد ترین شکل ممکن. او بارها ثابت کرده به بهانه حضورش امکان هر نوع اتفاقی را باید انتظار داشت. او ترسیمی از آینده ندارد، همانطور که نسبت به تاریخ شکل گیریش هم نا آگاه است.
لمپنیزم در ایران را نمی توان در محتوایش جستجو کرد بلکه باید رده پایش را در ساختار جامعه ایران درک کرد. از بالا به پایین و از پایین به بالا، از عمق به سطح و از سطح به عمق. هم وابسته هست و هم نیست. از خشونت لجام گسیخته در خیابانها تا محافل روشنفکری تا بنگاههای هنری ، همه جا هست . ساختار های ارزش گذاری جامعه او را تحمل می کند، می پذیرد، و گاهی هم به حمایت علنی از او در محتوای تولیدات فکری و هنریش می پردازد.
«لمپنیزم» با ساختار در هم تنیده اش در مناسبات رفتاری و فکری جامعه ایران ، با کنش های فرو خفته جامعه هم دست می شود و بدون هیچ چشم اندازی امکان هر نوع واقعه ایی را در خلا حضور عوامل بازدارنده میسر می کند.
جامعه در بحران سازی لمپنیزم با او کنار می آید و حتی در کنارش قرار می گیرد. جامعه به هزینه های که قرار است خود در آینده برای این همراهی کردن بپردازد نا آگاه است.
برچسب:
نویسنده: ساناز باقریان